در این پست بعد از مصاحبه کوتاهی که با شاعر شهرفریمان داشتم خلاصه از زندگینامه و فعالیت های ایشان را از زبان خودشان مینویسم.

زندگینامه:
علی 1 هستم ساکن و زادهشهرفریمان، حدود ۲۵الی۲۷سال هست شعر میگویم.از طفولیت شعرخوانی را آغاز کردم چون علاقه داشتم.کتاب هایی که در دبستان میخواندیم شعرهای خوب و جذابی داشت و من هم به سمت شعر کشیده شدم و شعر زیاد مطالعه کردم و متوجه شدم خودم هم توانایی سرودن شعر دارم بدین ترتیب در مسابقات دانش آموزی، در مدرسه شریعتی در خیابان سید جمال الدین اسدآبادی فریمان قرار داشت،اولین شعرم را سرودم و داوری شد و من مقام اول را کسب کردم و همین باعث شد که علاقه من به شعر نسبت به قبل بیشترشود.
اما دنبال شعر و علاقه ام را نگرفتم و گاهی شعر می سرودم تا اینکه در شب شعرهای فریمان به همراه برادرم شرکت کردم و با بزرگان و شاعران زیادی آشنا شدم. همین جلسات باعث انگیزه من شد و در سال ۱۳۹۰سرودن شعر را به طور جدی آغاز کردم.
بیشتر اشعارم رباعی هست اما شعر با لهجه محلی فریمان،دوبیتی،غزل و شعر سپید هم دارم.
فعالیت ها:
در جشنواره ها و مسابقات زیادی در شهرهای مختلف شرکت کرده ام.
از سال ۱۳۹۱در یک وب سایت فارسی زبان عضوشده ام و تا کنون با آنها در زمینه ادبی همکاری دارم.
عضو انجمن ادبی شهرستان هستم که زیر نظر اداره فرهنگ و ارشاد فعالیت میکنند و تقریباً۱۰الی۱۵نفرعضو فعال داریم که از شاعران خوب فریمان هستند و هر هفته شعر میخوانیم،نقد میکنیم و همین جلسات باعث شده که شعر فریمان از سطح خودش در منطقهبالاتر باشد.
سبک شعر و شاعر مورد علاقه:
شعر کلامی منظوم است،چه شعر سپید و چه شعر آهنگین.کسی که شاعر است هر سبک شعری را دوست دارد من نیز هم شعر آهنگینرا مطالعه میکنم و همشعر سپید و هم شعر فولکلور فریمان اما سبک مورد علاقه ام رباعی است.
شعرا هم که میدانیم هم شعرای موخر داریم مثل حافظ،صائب و سعدی که ارادت خاصی به آنها دارم هم شعرای سبک نو مثل فاضل نظری،حامد عسکری،حمیدرضا شکارسری که اشعار این شاعران را بیشتر مطالعه میکنم.
یکی از اشعار به زبان محلی:
دِ رگ و ریشه ی مو عشق فریمونه بِرار
بِنِزُم که پِندری مُلک سلیمونه بِرار
دل ما خِنش کُلونه دِ مثال کوه دال
خِنه کُلون مُختصِ مهمونه بِرار
بناهاش مثل رباط و کوره و چار دالونا
از قدیمای قشنگه خیلی میزونه بِرار
بند خوش دوله دِرَه که هوشر از سر مِبره
گفتن از بند فریمون مگه آسمونه بِرار
تا مِگَن قند فریمون دهنُم مُفته دِ او
نَدره لنگه دِ ایرون باب دندونه بِرار
مِبَره او و هواش دل همی خلق خدا
سرحال میَره هر دل که پریشونه بِرار
سرسال وقته خدا مِندِزه فرش گلگیر
عشق دنیا رِ مِکِنه هر که فریمونه بِرار
وقتکه توشنَه مِری او فَرَگرده بخور
جگرت خُنُک مِرَه پَندری یخدونه بِرار
همی که صحبت بنز و تِرلی دِ دو میه
اوزی قلندرآباد سر زبونه بِرار
اگه دردمندی و دردتو درمون ندره
بخدا دوای دردت او شاهونه بِرار
فریمون از نظر پهلونی همچیه که
دمثل پهلوناش رستم دستون بِرار
قالی بافی و کشاورزی و صدتا کِرخَنه
مثل فرهنگ و هنر ما نمایونه بِرار
قلم مطهری بود که دنیارِ تیکو داد
مِنَزِم ما به او که شهید ایمونه بِرار
ایُم از بخت خوش مایه که شهر فریمون
همسیی نزدیک سلطون خراسونه بِرار
سروده علی گیاهی

موضوعات مرتبط: شاعران بومی
برچسب:
نویسنده: یوسف شمس